شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۷۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مشک ریزان می‌جهد، باد صبا از کوی دوست شاخه‌ای گویی ربوده‌ست، از خم گیسوی دوست
۲
دوست می‌دارم نسیم صبح، راکو، در هوا تا نفس می‌‌آیدش، جان می‌دهد بر بوی دوست
۳
دوست را هر دو جهان، گرچه هوا دارند و من دوستر می‌دارم، از هر دو جهان یک موی دوست
۴
جان به رشوت می‌دهم، باشد که بگشاید، نقابچون کنم نتوان به جانی باز کردن روی دوست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth