خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت او حاکم است، نیست کسی را بر او، گرفت
۲
ملک مزلزل دل دیوانگان عشق آخر قرار بر مه زنجیر مو گرفت
۳
ای گل به نازکی بنشین، بر سریر حسن کز حسن طلعت تو، جهان رنگ و بو گرفت
۴
دلها هر آنچه یافت، به یک بار جمع کرد شهباز ما چو باز، پی جست و جو گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳