خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد به برج عاشقان، ماه مبارک منزلت ای ماه مهر افزون من، بادا مبارک، منزلت
۲
خلوت سرای چشم و دل، این شسته و آن، رفتهام فرمای و بنشین، ای صنم، هر جا که میخواهد دلت
۳
تو سرو باغ جنتی، از جوی جان بر خاسته یا شاخ طوبی کاسمان، بنشاند در آب و گلت
۴
من هودج عشق تو را، در جان و دل جا کردهام کاندر سرای آب و گل دانم، نگنجد، محملت
صفحهٔ ۱ از ۲