خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر آن حدیث که از عشق میکنند، روایت خلاصه سخن است آن و مابقی است، حکایت
۲
جهان عشق ندانم چه عالمی است، که آنجا نه مهر راست زوال و نه شوق راست، نهایت
۳
بیا بیا که همه چیز راست، حدی و ما را ز حد گذشت فراق و رسید شوق، به غایت
۴
برفت کار ز دست و رسید عمر، به پایان بیا و مرحمتی کن، که هست وقت رعایت
صفحهٔ ۱ از ۳