شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد به غیر طره، پریشانیی، بدو مرساد
۲
ز حضرتت خبری، کان به صحت است قرین سحرگهان، به من آورد، دوش قاصد باد
۳
نسیم « سلمه الله » اگر چه بود سقیم به من رسید و من خسته را، سلامت داد
۴
مرا تو جان عزیزی و جان توست، عزیز هزار جان عزیزم، فدای جان تو باد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth