شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در ازل، عکس می لعل تو در جام، افتاد عاشق سوخته دل، در طمع خام افتاد
۲
جام نمام ز نقل لب تو، نقلی کرد راز سر بسته خم، در دهن عام افتاد
۳
خال مشکین تو بر عارض گندم گون دیدآدم آمد ز پی دانه و در دام افتاد
۴
باد زنار سر زلف تو، از هم بگشود صد شکست از طرف کفر در اسلام افتاد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth