شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر ذره که عکسی، ز رخ یار، نداردبا طلعت خورشید بقا، کار ندارد
۲
کوه و کمر و دشت، پر از نور تجلی است لیکن همه کس، طاقت دیدار ندارد
۳
در دل تویی و راز تو غیر از تو و رازت کس راه درین پرده اسرار ندارد
۴
دامن مکش از من، که رفیق گل نازک خارست و گل از صحبت او عار ندارد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth