شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل نصیب از گل رخسار تو، خاری دارد خاطر از رهگذرت، بهره غباری دارد
۲
دیده در خلوت وصل تو ندارد، راهی کار، کار دل تنگ است، که باری دارد
۳
غم ایام خورم، یا غم خود، یا غم دوست؟غم من نیست از آن غم که شماری دارد
۴
دوش صد بار به تیغ مژه‌ام زد چشمت که به هر گوشه چو من کشته، هزاری دارد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth