شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باد سحر از کوی تو بویی به من آوردجانهاش فدا باد! که جان را به تن آورد
۲
دلهای ز خود رفته ما را که غمت داشتآمد سحری بوی تو با خویشتن آورد
۳
دلها شده‌ بودند به یک بارگی از جانلطفت به سلامت همه‌شان با وطن آورد
۴
شد دیده یعقوب منور به نسیمیکز یوسف مصرش خبر پیرهن آورد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth