خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه در عهد تو عاشق به جفا میمیردلله الحمد که بر عهد وفا میمیرد
۲
هر که میرد به حقیقت بود آن کشته دوستسخن است اینکه به شمشیر قضا میمیرد
۳
هر که در راه تو شد کشته نباشد مردهزنده آنست که در کوی شما میمیرد
۴
مرغ در دام تو از روی هوا میافتدشمع بر بوی تو در پای صبا میمیرد
صفحهٔ ۱ از ۳