شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل برد دلبر و در دام بلاش اندازددل ما برد، ندانم به کجاش اندازد
۲
هرکجا مرغ دلی بال گشاید، فی الحالبه کمان مهره ابرو ز هواش اندازد
۳
خوش کمندی است سر زلف شکن بر شکنشوه چه خوش باشد اگر بخت بماش اندازد!
۴
چشم فتان تو هر جا که بلا انگیزدای بسا سر که در آن عرصه بلاش اندازد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth