شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر وقت سحر، بادی از کوی تو برخیزدهر جا که دلی باشد در دامنش آویزد
۲
آن شعله که دل سوزد، از مهر تو افروزدوان باد که جان بخشد، از زلف تو برخیزد
۳
هر دل که برد چشمت، در دست غم اندازدهر می که دهد لعلت، با خون دل آمیزد
۴
کو طاقت آن جان را، کز وصل تو بکشیبد؟کو قوت آن دل را کز جور تو بگریزد؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth