خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانم رسید از غم به جان، گویی به جانان کی رسد؟وز حد گذشت وین سر گذشت، آخر به پایان کی رسد؟
۲
حالم صبا گر بشنود، حالی رسول من شودلیکن چنین کو میرود افتان و خیزان کی رسد؟
۳
من دور از آن جان و جهان، همچون تنیام بیروانوز غم رسید این تن به جان، گویی به جانان کی رسد؟
۴
کردم غمش بر جان گزین، بادش فدا صدجان ازینجان گرچه باشد نازنین، هرگز به جانان کی رسد؟
صفحهٔ ۱ از ۲