خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را که شور لعلش، در سر مدام باشدسودای باده پختن، سودای خام باشد
۲
از جام باده حاصل، یک ساعت است مستیوز شکر لب او، سکری مدام باشد
۳
با قد تو صنوبر، در چشم ما نیایداو کیست تا قدت را، قایم مقام باشد؟
۴
جان خواست لعلت از من، گر میبرد حلالشجان تا لب تو خواهد، بر من حرام باشد
صفحهٔ ۱ از ۳