شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش دولتی است عشقت تا در سر که باشدپیدا بود کزین می در ساغر که باشد
۲
هر عاشقی ندارد بر چهره داغ دردتآن سکه مبارک تا بر زر که باشد
۳
هر چشم و سر نباشد در خورد خاک پایتتا سرمه که گردد، تا افسر که باشد؟
۴
هر دل که دید چشمت، آورد در کمندش ترکی چنین دلاور،در لشکر که باشد؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth