خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبهای فراقت را، آخر سحری باشد وین ناله شبها را، روزی اثری باشد
۲
از دیده اگر آبی خواهیم به صد گریه آبی ندهد ما را، کان بیجگری باشد
۳
ما بیخبریم از دل، ای باد گذاری کن بر خاک درش باشد کانجا خبری باشد
۴
دانی که کرا زیبد، چون زلف تو سودایت آن را که به هر مویی، چون دوش سری باشد
صفحهٔ ۱ از ۲