خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم را جز سر زلفت، دگر جایی نمیباشد خود این مشکل که زلفت را سر و پایی نمیباشد
۲
دلی ارم سیه بر رخ نهاده داغ لالایی قبولش کن که سلطان را ز لالایی نمیباشد
۳
بخواهم مرد چون پروانه، پیش شمع رخسارت که پیش از مردنم پیش تو پروایی نمیباشد
۴
دلا گر غمزه مستش جفایی میکند شاید که مستان معربد را ز غوغایی نمیباشد
صفحهٔ ۱ از ۲