خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میکشم خود را و بازم دل بسویش میکشد مو کشان زلفش مرا در خاک کویش میکشد
۲
میبرد حسنش به روی دلستان هر جا دلی است ورنه میآید دل مسکین به مویش میکشد
۳
ما چو بید از باد میلرزیم از آن غیرت که باد میکشد در روی او برقع ز رویش میکشد
۴
باغ حسنش باد سبز و باردار و دم به دم دیدهام از تاب دل آبی به جویش میکشد؟
صفحهٔ ۱ از ۳