شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باد سحر از بوی تو دم زد، همه جان شد آب خضر از لعل تو جان یافت، روان شد
۲
بی بوی خوشت بر دل من باد بهاری حقا که بسی سردتر از باد خزان شد
۳
خاک از نفس باد صبا بوی خوشت یافت بر بوی خوشت روی هوا رقص کنان شد
۴
تا بر در میخانه جان، لعل تو زد مهر در مصطبه‌ها رطل می لعل گران شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth