شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گل که خوش طلعت و خوشبو آمدعاشق روت به صد رو آمد
۲
کاسه‌ای داشت سرم را عشقتسر شوریده به زانو آمد
۳
نیست از هیچ طرف راه گریزتیرباران ز همه سو آمد
۴
حال این چشم ضعیفم می‌گفتقلمم، در قلمم مو آمد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth