خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سلام حال بیماران رسانیدن صبا داندولی او نیز بیمارست و میترسم که نتواند
۲
صبا شوریده سودای زلف اوست میترسمکه گستاخی کند ناگه بران در، حلقه جنباند
۳
هوس دارم که درپیچم میانه نامهاش خود راچه میپیچم درین سودا مرا چون او نمیخواند
۴
اگر صدباره گرداند به سر چون خامه کاتب رامحال است این که تا باشد سر از خطش بپیچاند
صفحهٔ ۱ از ۲