خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان ما را دل بماند از ما و ما را دل نماندعمرم از در راند و عمری بر زبان نامم نماند
۲
لطف کرد امروز و بازم خواند و دیدارم نمودصورتی خوشرو نمود انصاف نیکم باز خواند
۳
خاطرش باز آمد و دل ماند در بندش مراخاطر او باد با جا، گر دل من ماند ماند
۴
آب چشمم دید و آمد بر من خاکیش رحمباد صد رحمت بر آب دیده کین آتش نشاند
صفحهٔ ۱ از ۲