خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حاشا که تا سلمان بود، ترک می و ساغر کندور نیز گوید: میکنم، هرگز کسی باور کند
۲
شیخش هوس دارد که او، کمتر کند می خوارگیشیخا تو کمتر کن هوس کو این هوس کمتر کند!
۳
رند از پی می سر دهد، ور زآنکه نستانند سردستار را بر سر نهد، دستار و سر در سر کند
۴
چندان که بندم دیده را، تا کس نیاید در نظرناگه خیال شاهدی، از گوشهای سر بر کند
صفحهٔ ۱ از ۲