خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کندکز دل آخر چون جمالت روی گل بیرون کند
۲
تا ببندد خواب نرگس تا گشاید کار گلگاه مرغ افسانه خواند گاه باد افسون کند
۳
از صبا روی صحاری خنده چون لیلی کندوز هوا ابر بهاری گریه چون مجنون کند
۴
زلف مشکین حلقه شب را بیندازد فلکبا جمال طلعت خورشید رو افزون کند
صفحهٔ ۱ از ۴