خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوشم آن گلچهره در آغوش بودحبذا وقتی که ما را دوش بود
۲
لب به لب، رخسار بر رخسار بدرو به رو، آغوش بر آغوش بود
۳
هرچه آن جز باده بد، مکروه گشتآنچه غیر از دوست بد، فرموش بود
۴
از می لعل لبش تا صبحدمبانگ «هایاهای و نوشانوش» بود
صفحهٔ ۱ از ۳