خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماهی ار ماه فلک را از کمان ابرو بودسروی ار سرو سهی را عنبرین گیسو بود
۲
ما که هر روزی به ماه طلعتت گیریم فالروز و ماه ما مبارک، فال ما نیکو بود
۳
ز آفتاب روی خوبت، دیده من خیره گشتخیره گردد دیده جایی کافتاب از رو بود
۴
سرو قدت راست جابر جویبار چشم و دلحبذا باغی که سروش این چنین دلجو بود
صفحهٔ ۱ از ۲