خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از چشم من خیال قدش کی برون رود؟سروی است ناز از لب جو سرو چون رود؟
۲
بنشست در درونم و غیر از خیال یاررخصت نمیدهد که کسی در درون رود
۳
دانی که در دل تو کی آید جمال یار؟وقتی که هردو عالمت از دل برون رود
۴
از کوی دوست باز نپیچم عنان اگربینم به چشم خویش که سیلاب خون رود
صفحهٔ ۱ از ۲