خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرز خورشید جمالت ذرهای پیدا شودهر دو عالم در هوایش، ذرهسان دروا شود
۲
شمع دیدارش اگر از نور تجلی پرتویافکند بر کوه، چون پروانه نا پروا شود
۳
عاشق صادق چه داند کعبه و بتخانه چیست؟هر کجا یابد نشان یار خود آنجا شود
۴
در شب هجرش به بوی وعده فردای وصلحالیا جان میدهم تا صبح تا فردا شود
صفحهٔ ۱ از ۲