خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دیداشک به دندان گرفت دامن و در پی دوید
۲
دید میان دل و دیده که خونست اشکجست برون ز میان، رفت و کناری گزید
۳
هر دو جهان دل به باد، داد که خواهد مگراز طرف آن بهار، بوی هوایی دمید
۴
مقصد و مقصود دل، جز دهن تنگ اونیست دریغا که هست، مقصد دل ناپدید!
صفحهٔ ۱ از ۲