شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟یا ز نادیدنت این دیده غم دیده چه دید؟
۲
به امیدی که رسد در تو دل خام طمعسالها دیگ هوس پخت و به آخر نرسید
۳
قصه این دل دیوانه درازست و مپرس:که در آن سلسله زلف پریشان چه کشید؟
۴
قصه راز تو مردیم و نگفتیم به کسبشنو این قصه که هرگز به جهان کس نشنید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth