شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا از آینهٔ سخت روی سخت آیدکه در برابر روی تو روی بنماید
۲
چو شانه دست به دندان اگر برم شایدکه شانه در سر زلف تو دست می‌ساید
۳
لطیفه‌ایست دهان تو تا که دریابددقیقه‌ایست میان تو تا که بگشاید
۴
عروس گل ز جمال تو چون خجل نشودسپیده دم که به گلگونه رخ بیاراید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth