خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمیآیدبه چشمانت که چشمم را به جز چشمت نمیباید
۲
چو چشمت چشم آن دارد که ریزد خون چشم مناگر چشمت به چشمانم زند چشمی بیاساید
۳
هر آن چشمی که میبیند به غیر چشم او چشمیچو چشمش چشم تو بیند ز چشمش چشمه بگشاید
۴
به سوی چشم من چشمی، بکن ای نور چشم منکه تا چشمم ز چشمانت به چشمانی بیاساید
صفحهٔ ۱ از ۲