خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صفت خرابی دل، به حدیث کی درآید؟سخن درون عاشق، به زبان کجا برآید؟
۲
چو قلم به دست گیرم که حکایتت نویسم سخنم رسد به پایان و قلم به سر درآید
۳
سر من فدای زلفت، که ز خاک کشتگانش همه گرد مشک خیزد، همه بوی عنبر آید
۴
به تصور خیالت، نرود به خواب چشمم که به چشم من خیال تو ز خواب خوشتر آید
صفحهٔ ۱ از ۲