خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید جان میدهم درین پی باشد مگر برآید
۲
در کار بینوایان، گر یک نظر گماری کار من و چو صد من، زان یک نظر برآید
۳
در جان هر که گیرد، از سوز عشق آتش با سوختن چو شمعش، اول ز سر برآید
۴
آتش فتاد در من، هان روشنایی از من از من نعوذ بالله، دودی اگر برآید
صفحهٔ ۱ از ۲