خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نامم به زبان بردن، گیرم که نمیشایددر نامه اگر باشد، سهو القلمی شاید
۲
نظاره آن منظر، صاحب نظری بایدسرگشته این سودا، ثابت قدمی شاید
۳
بر آب زند هر دم، این دیده نمناکمنقش تو و جز نقشت، در دیده نمیشاید
۴
چون با سر زلف توست، کار من شوریدهکار من اگر دارد، پیچی و خمی شاید
صفحهٔ ۱ از ۲