خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا که نقش خیال تو در درون آید عجب مدار ز اشکم که لاله گون آید
۲
وثاق توست درونم، نمیدهد دل بار که جز خیال تو غیری اندرون آید
۳
کسی به بوی وصال تو تازه دارد جان که همچو گل ز هوایت ز خود برون آید
۴
هزا نقش به دستان برآورم هر دم بدان هوس که نگارم بدست چون آید
صفحهٔ ۱ از ۲