شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زین پیش داشت یار غم کار و بار یارآخر فرو گذاشت به یکبار کار یار
۲
عمری گذشت تا سخنم را به هیچ وجهدر خود نداد ره، دهن تنگ بار یار
۳
چندانکه می‌روم ز پی یار جز غبار چیزی نمی‌رسد به من از رهگذار یار
۴
افتاده‌ام به بحری وانگه کدام بحر؟بحری که نیست ساحل آن جز کنار یار
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth