خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چوگان زلفش از من دل برد گو ببرای دل بگیرش آن خم چوگان و گو ببر
۲
در زحمتم ز درد سر و گفت و گوی عقلای عقل از سرم برو این گفت و گو ببر
۳
ای آشنا چه در پی بیگانه میروی؟آن را که درد توست تو درمان او ببر
۴
صوفی هنوز صافی رندان نخورده استساقی برای او قدحی زین سبو ببر
صفحهٔ ۱ از ۳