شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یا رب این ماییم از آن جان جهان افتاده دورسایه‌وار از آفتابی ناگهان افتاده دور
۲
ما چو اشکیم از فراقش مانده در خون جگربرکناری وز میان مردمان افتاده دور
۳
رحمتی ای همرهان، آخر که جای رحمت استبر غریبی ناتوان، از کاروان افتاده دور
۴
چون کنم یاران، که من بیمار و مرکب ناتوان؟جان به لب نزدیک و راهی در میان افتاده دور
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth