شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نعره زنان آمدم بر در میخانه دوشنعره مستان شنید، باده درآمد به جوش
۲
مدعیی جوش می، دید بپیچید سرزاری چنگش به گوش آمد و بگرفت گوش
۳
رند خراباتیش، داد شرابی گرانهر که خورد جرعه‌ای باز نیاید به هوش
۴
مطرب مجلس بساز، پرده ابریشمیتتا همه بر هم زنیم، پنبه پشمینه پوش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth