شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ماییم به پای تو در افکنده سر خویشوز غایت تقصیر سرانداخته در پیش
۲
انداخت مرا چشم کماندار تو چون تیرزان پس که برآورد به دست خودم از کیش
۳
ای بسته به قصد من درویش میان رازنهار میازار به مویی دل درویش
۴
من شور تو دارم که لبان نمکینتدارند بسی حق نمک بر جگر ریش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth