خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نداشت این دل شوریده تاب سودایشسرم برفت و نرفت از سرم تمنایش
۲
به نرد درد چو وامق نبود مرد حریفهزار دست پیاپی ببرد عذرایش
۳
کسی نتافت ازو سر چو زلفش از بن گوشسیاه روی درآمد فتاد و در پایش
۴
غمش ز جای خودم برد و خود چه جای من استکه گر به کوه رسد، برکند دل از جایش
صفحهٔ ۱ از ۳