شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمعمن عجب دارم گر امشب تا سحر مانم چو شمع
۲
رشته عمرم به پایان آمد و تابش نماندچاره‌ای اکنون به جز مردن نمی‌دانم چو شمع
۳
می‌دهم سررشته خود را به دست دوست بازگرچه خواهد کشت می‌دانم به پایانم چو شمع
۴
آبم از سر درگذشت و من به اشک آتشینسرگذشت خود همه شب باز می‌دانم چو شمع
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth