شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر زلف تو من بار دگر توبه شکستم بس عهد که چون زلف تو بشکستم و بستم
۲
دریاب که زد کار جهانی همه بر هم چشم تو و عذرش همه این است که مستم
۳
در نامه چو من شرح فراق تو نویسم خون گرید و فریاد کند خامه ز دستم
۴
خورشید بلندی تو و من پست چو سایه آنجا که تو باشی نتوان گفت که هستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth