خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر خدنگی که ز دست تو به جان میرسدم من چه گویم که چه راحت به روان میرسدم؟
۲
خود گرفتم که به من دولت وصلت نرسد ناوکی آخر از آن دست و کمان میرسدم
۳
من که باشم که رسد دیدن روی تو به من این قدر بس که به کوی تو فغان میرسدم
۴
بلبل باغ جمال توام از گلبن وصلگر به رنگی نرسم بویی از آن میرسدم
صفحهٔ ۱ از ۳