شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من سرگشته به دست تو کجا افتادم؟دست من گیر خدا را، که ز پا افتادم
۲
به کمند سر زلف تو گرفتار شدم تا چه کردم که درین دام بلا افتادم
۳
گلبن عمر مرا هجر تو از بیخ بکند تا نگویی که من از باد هوا افتادم
۴
پیش ازان کز لب و دندان تو یابم کامی چون زبان در دهن خلق خدا افتادم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth