خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو شمعم در غمت سوزان و اشک از دیده میبارمبه روزم مرده از هجران و شب را زنده میدارم
۲
چو شبنم هستم امروز از هوا افتاده در کویتالا ای آفتاب من بیا از خاک بردارم
۳
خیال طاق ابروی تو در محراب میبینموگرنه من به مشتی خاک هرگز سر فرو نارم
۴
به عکس بخت من پیوسته بیدار است چشم مندریغ از بخت من بودی به جای چشم بیدارم
صفحهٔ ۱ از ۲