خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم ور جنت فردوس بود، دوست ندارم
۲
از دست رقیبان نروم، ور برود سر من خاک در دوست به دشمن نگذارم
۳
پرورده به خون جگرش بودم و چون اشک از دیده من رفت و نیامد به کنارم
۴
آن دم که دهم جان و به خاکم بسپارند من خاک درش را به دل و جان نسپارم
صفحهٔ ۱ از ۳