شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به سر کوی تو سوگند، که تا سر دارمنیست ممکن که من از حکم توسر بردارم
۲
حلقه شد پشت من از بار و من آهن دلهمچنان در هوست روی بدین در دارم
۳
ای که در خواب غروری خبرت نیست که من؟هر شب از خاک درت بالش و بستر دارم
۴
ساغرم پر می و می در سر و سر بر کف دستتو چه دانی که من امروز چه در سر دارم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth