شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم ور به غیر از تو بود، هیچکسم هیچکسم
۲
هر کجا تیر جفای تو، من آنجا سپرم هر کجا خوان هوای تو، من آنجا مگسم
۳
پس ازین دست من و دامن سودای شما چند گردم پی سودای پراکنده بسم
۴
تو به خوبی و لطافت چو گل و آبی و من با گل و آب برآمیخته چون خار و خسم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth